تبليغاتX
سکوت کردم... به اندازه همه حرفهایم
دوست داشتی بیا سکوتم رو بخون
یکشنبه 1385/10/24

خسته کننده است... درد آوره...  هر چی هم که پایانی خوبی (تازه اگه پایان خوبی!) داشته باشه بازم ســـــــــــــخته!

از این همه انتظار خسته شدم... از اینکه باید فقط بشینم و سکوت کنم تا شاید خدا خواست و یه روزی این انتظار به پایان رسید.

از اینکه هیچ کاری از دستم ساخته نیست تا شاید مدتش کمتر بشه خسته شدم......

اینم برمی گرده به عقل ناقص ما آدما(البته بعضی ها مثل خودم!) که فکر می کنیم تا همه چیز با هم نباشه نمی شه طعم خوشبختی رو چشید.

ولی یه وقتی دیگه انقدر این انتظاره طولانی می شه که آدم نمی تونه هر چقدر هم که تلاش کنه به این قضیه خوشبین باشه.

بماند که چه دردی هم داره وقتی پیش خودت بشینی فکر کنی حتما بار گناهات انقدر زیاد شده که حتی صدات هم به خدا نمی رسه........!!

انتظار سخته!

و من دیگه کاسه صبرم داره لبریز می شه...................................

خیلی حرفا هست که آدم دوست داره بگه... با صدای بلندم بگه... اما نمی دونه کدومو اول بگه! نمی دونه اصلا درسته بگه! یا نه به قولی ارزش هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد....!

بماند....!  بهتره یه حرفهایی رو اصلا نگفت... مهم نیست که ممکنه این همه حرف یه جا جمع شه و آدم نابود کنه....

مهمه؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط مریم  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://1001shabekhial.blogfa.com